پیر مستان

دوش گفتم : پیر مستان !  می ز چشمه زار تست

خود بدانی ! دیده ام من ! می فروشی کار تست

زمزمه ها کرده ام من با مرغ عشقم سالیان

می بنوشم من به لذت، ‌چون که جانم دار تست

رقص من در دل چه بوده هر زمانی از ازل

بهر جامت در سحر ها، ‌نی که آن از نار تست

نی شوم من نزد جانان ،  تا که نوشم می ز جام

گر بنوشم می ز لبها ، میوه ی اذکار تست

گفت بنشین در کنارم ! تا که می بر لب زنم

می بنوشم تا بهوشم ! غیر از این آزار تست

می کشاند ساز تو هر دم مرا بر حال خاص

در ترنم هر چه دارم نی ز من کردار تست

کو که می جوید ز پیرش او یکی حرف ز تو

من به مستی هر چه گویم جمله اش اخبار تست

شب و روزم چون گذشته ؟ بی خبر من مانده ام

حال من گر به شود، نشئه از اسحار تست
 

جام می را من بدانم دوستانت کی دهی

هر زمانی وقت آنست، ‌آن که را دوستدار تست

درگه ات را من به اشکم نیک بشویم دم به دم

تا که نوشم از لبت می،‌ ز آن که در بازار تست

مست یارم، ‌او به عطرش می کشاند این کلام

در غزل هر چه که آید نی ز من گفتار تست

مست یاسم ! گر به نازم ! من به لاله یا غزل

هر کجا بسروده ام من ، با صدای تار تست

نام ذوالحمد در سراسر هستی جان آفرین

می برندش گر به شبها یا به صبح ،  از کار تست

 

/ 0 نظر / 6 بازدید