پیر من

من که صد توبه شکستم امیدی بودم

یا که فردا نشود یا که من پر شکنم

پیر صنعان زمانم به مستانه ره

دل به راهش ندهم تا که مستانه روم

مژده  او را چو خواهم به شبی

تا سحر دم بدمش را به گریه طلبم

حرف او را به زبانم ببینی تو اگر

من بگویم که بحق حق بدیدی نه منم

خالی از ذات و صفت هم ز کرده چو منم

هم که باقی به بقایش بگو من چکنم

پیر ذوالحمد که علم دید و علامه برفت

از خدا خواسته ام من براهش بروم