بیاد آن امام:

هر چه من گویم به تو نی آن تویی
پاک و مطلق خود تویی، سبحان تویی

سر هر می من بدانم از تو هست
مست مستم کو کند با آن ؟ تویی

رمز می در مصطفی تا مهدی است
رمز و راز هستی و کیهان، تویی

مصطفی و مرتضی و آل او
هم که بر زهرا تویی راهبان، تویی

اسم و معنی در همه عالم ز کیست
آنکه گوید با نکو حالان ، تویی

رمز و رازی در همه اطراف ماست
کو کند بینا خطاکاران ، تویی

می ببینم ! می بریزم ! می تویی
گر بریزم می بجان ، ریزان تویی

مثنوی ها مثنوی را خوانده ام
خود هجایی، در همه ارکان تویی

دین ما ، اسلام ما ، یک خم بود
ثوره ی ما می ز خم ! منان تویی

حجتی آمد امامی پر ثمر
غایتی بر هر امامی ! هآن تویی

حرف و حرف نام او ، درسها دهد
انکه هر حرفش کند ایمان، تویی

در همه عالم ز می حرفها بود
کو بداند شرح می، می دان تویی

خم شکسته ، نی کناری، می وسط
رمز مستی از جماران ، وان تویی

خم می را کو نهفته پیش نی
آن که داند نقش آن مستان تویی

من بنامش می ز خم دیدم برون
در قدح کو می دهد یاران تویی

برده است نامش ز سر هوش از همه
کو برد در هر قدم یاران ، تویی

تا شناسند مهدی موعود ما
رخ نما کرد ، جان هر جانان تویی

حر ف می در مصطفی تا مهدی است
رمز و راز و جان این کیهان تویی

مصطفی و مرتضی و آل حق
گر چراغند ، باز تویی راهبان، تویی

گر زما پرسند بگوییم مدح او
کو تواند تا کند آسان ، تویی

سالیانی اسم و راهش هادی است
هادی ما پاک و ناپاکان تویی

رهبری کرد بر دل و بر جان ز تو
رهبر ما خاص و ناخاصان تویی

بزم ما را آخری نی بد پد ید
میزبانی بهر آن مهمان تویی

تا ببینند نور حق مردم به دل
رخ نما کرد شمس ما کوران تویی

گه سخن با تو بگفتم گه به غیر
من که هستم ؟ لال لال، گویان تویی

در جهان جز تو نباشد هیچ سبب
تک سبب ساز نکو ایران تویی

او که ذوالحمد بد مریدش آن امام
او خمینی ! عشق آن پیران تویی