موسی الرضا علی جان


خورشید هر دو عالم، موسی الرضا علی جان
گم گشته ام بظلمم، نورت هدی، علی جان


بس رفته از سیه عمر، عمری دوباره خواهم
قربت اگر کشانی، عمریست مرا علی جان

پیوسته من بخوابم، نوری به دل ندارم
کن مرحمت تو یک شب، دارم بپا علی جان

صد باره تا به امروز، دستم بسوی تو شد
کی می شود کشاند دستت مرا علی جان

سالی برفته بر من با عشق رخصت از تو
خواهم دهی بپایان اذنی مرا علی جان

فرزند پاک زهرا فرزند مصطفایی
ضامن شدی به آهو رانی که را علی جان

عمری بخواب غفلت رفت از کفم سحر ها
یک شب شفیع من شو دارم بپا علی جان


از درگه ات مرانم ذوالحمد این دیارم
زارم، کنون نمایم حاجت روا علی جان

--------------------------------------------------------

باب رضا


آمده ام به درگه ات کاری کنم که شایدم
بسوزم ار تو خواهیم کار دگر نشایدم

ذکر و ثنا عطا بکن تا که منم دعا کنم
ور نه زبان من چه بد تا که تو را صدا کنم

آمده ام مگو به من تا به کنون کجا بدم
خود ز دلم شناسیم درد فراق تو بدم

به هر دری بدیدیم زدم به روز و شب خدا
ز غفلتم مرا ببخش نیامدم به معبدم

باب رضا به جنت ار بگشودی از کرم خدا
دست مرا رسانیش به آن حریم ز این حرم

ملتمسین هر دعا گفته مرا به حال زار
من چه کنم چو زار زار، حال مرا بدانیم

حرف و زبان دل اگر هر دو شود چو فعل من
صادق هر دو عالمم راه رضا اگر روم

زمزمه ی دلم شنو من که روانه ی تو ام
کشته ای ام تو خود مرا زنده بدار به پیری ام

قید و حیا کشد مرا خسته ز این ریا منم
اذنی اگر دهی مرا آنی روانه می شوم