رمضان


اندک اندک ماه خوبان می رود
میگساری هم ز قرآن می رود


چون که بیند مرگ خود را پیش رو

اشک خون از چشم پیران می رود

هر جوانی ناله از جان می کند
او که داند غل ز شیطان می رود

عشق سوزانی اگر داری به دل
تا وصالش قلب سوزان می رود

هر که احیاء کرده است او یک شبی
از کرم تا نزد جانان می رود

دم غنیمت می شمارش روز و شب
ورنه سی گل هم گلستان می رود

 تا به اعلی می توان رفت از زمین
آسمان هم سوی یزدان می رود
 
حرف ذوالحمدی شنو از دل به دل
کم بود گر بی گناهان می رود