اندک اندک ماه خوبان رفته است 1 میگساری هم ز قرآن رفته است
ماه فرقانی بدش ؟ وه کم نظیر 2 دل نگاهش سوی یزدان رفته است
سی سحر گشتت نصیب !  دیدی چه شد ؟   3 سوی حق رفته !  شتابان رفته است
نو بهار و ماه نیکو پیش ما ! 4 دم غنیمت بد !  بهاران رفته است
چون که دیدش مرگ خود را پیش رو 5 اشک خون از چشم پیران رفته است
هر جوانی ناله ازجان می کند   6  او که داند غل ز شیطان رفته است
عشق سوزانی اگر داری به دل 7 تا وصالش قلب سوزان رفته است
هرکه احیاء کرده است جانش شبی 8 از کرم تا نزد جانان رفته است
دم غنیمت کرده بودی ! گل ستان ؟ 9 ماه  سی گل هم  گلستان رفته است
تا به اعلی می شدش رفت از زمین  10 آسمانی  سوی جانان رفته است
تا بماند زنده جانش آدمی   11   بر لبش صد ذکر غفران رفته است
آرزوی داشتی نگه داری زمان 12  رفته است با صد نگهبان رفته است
لحظه هایش بی حد از قیمت بدش   13  ترس دل هم شد ! شتابان رفته است
چشم خود بازش بنه،نیکو نگر  14 بدرقه کن !  ناز نازان رفته است
حرف ذوالحمدی شنو از دل به دل  15   کم بود گر بی گناهان رفته است