آب

در قیامت چون که انسانها روند

از برای تشنگی آبی دهند

قطره هایش جملگی آن یاد اوست

هر که نوشد او، همیشه شاد هوست

دلو دل را تو رها کن این جهان

تا بگیری قطره هایش آن جهان

گر که حالی آیدت قدرش بدان

قطره اشکی چو رود نازش بدان

گر شناسی حضرتش لرزد ترا

بوسه دل بر نبی ارزد ترا

گر ببینند صاحب کون و مکان

آن بیارزد پاک دلان را دو جهان

درگه ات را جای آن راز می کنم

من دلم را با نوا، ساز می کنم

من چه گویم رخ ز او ؟ او در نهان

او کجا هست؟ جلوه اش اندر جهان

فکر هر صاحب نفس، در سرای دیگر است

جسم او با دوستان و جان فضای دیگر است

آخر کارش به ذوالحمد سخت مگیر

دست او خالی بودش آخر، سهل بگیر